تبلیغات
هیچکس
 
هیچکس
مدت ها بود وظیفه ای در وجودم احساس میکردم که این احساس مرا وادار به شروع وادامه دادن مقاله ای میکرد که هم اکنون جمع بندی شده و در ادامه ارائه خواهد شد و با توجه به علاقه ام به این که وضع حجاب در جامعه و یا لا اقل در شهر خودمان اصلاح شود روزی در همایش حجاب دانشگاه اصفهان شرکت کردم و در آنجا با چندی از مسولین آشنا شدم احساس میکنم مسولین با جزء هایی که جمعا منجر به هدف میشوند آشنایی نداشته و یا ساده از روی آن میگذرند و یا سرمایه گذاری روی آنها نمیکنند مدتی جمع آوری و جمع بندی مطالب را رها کرده بودم سرانجام تصمیم به تکمیل و جمع بندی گرفتم امیدوارم که از مطالب ارائه شده خوشتان آید و آن ها را به کارگیرید و در راستای عملی کردن آن ها اقدام نمایید. به یقین توفیق از جانب خداست پس از او توفیق میطلبم نكته مهم : هرجا نام دبیرستان برده شده منظور نظام قدیم درسی است( 5 سال دبستان- 3 سال راهنمایی- 3 سال دبیرستان- 1 سال پیش دانشگاهی)

ادامه مطلب


نوع مطلب : حجاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
هر کار فرهنگی یا هر تغییر و تحولی باید از خود فرد شروع بشود. لذا باید از خودمان شروع کنیم. نگاه خودمان را درست بکنیم و خودمان را تغییر بدهیم. بعد خانواده، بعد آشنایان و اقوام و بچه‌‏های محله و مسجد و جاهای دیگر.

ادامه مطلب


نوع مطلب : جنگ نرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پایگاه خبری انصارحزب الله ، پس از انتشار مقاله‌ «مد تابستان ۹۳؛ خداحافظ مانتو» در خبرگزاری دانشجو، مشاهدات اجتماعی این ایام نشان می‏دهد که پیش بینی های صورت گرفته در خصوص «تابستان بدون مانتو» کاملاً درست بوده است. اکنون زمان آن رسیده که با هم به شور بنشینیم و ببینیم که چه کارهایی می شود، انجام داد، پازل ها را چگونه کنار هم بچینیم و هر کدام از ما چه نقشی در این پازل می توانیم ایفا کنیم. 



ادامه مطلب


نوع مطلب : جنگ نرم، حجاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 اسفند 1392

هواپیما می خواست پرواز کند که متوجه شدم یک نفر با اصرار به مهماندار هواپیما، خواستار نشستن در کنار من است ! خیلی تعجب کردم ، تو این زمانه که همه از ما آخوندا فرار می کنند یکی می خواست کنار ما بنشینه !  سابقه نداشت کسی با این تیپ و قیافه بخواهد کنار یک روحانی بنشیند !

 خلاصه با راضی کردن فرد کناری من ، آمد و کنارم نشست . تا در جایش مستقر شد ، گفت : حاج آقا ! می دونی برای چی اومدم کنارت بنشینم ؟ اومدم تا تهران حالت رو بگیرم !!

 تو دلم گفتم : خدا به خیر کنه ، این چه حواله ای بود که امروز نصیب ما شد ، چیزی بهش نگفتم .

 دوباره شروع کرد ، حاج آقا چی می گید شما آخوندا ؟! هی می گید نماز بخونید ، روزه بگیرید ، گناه نکنید ! خدا باهاتون قهر می کنه! روزیتون کم میشه ! ... من تو شهر ... طلا فروشم و اهل نماز و روزه و این حرفا هم نیستم ، هر ماه هم علاوه بر گناهام توی شهرم به تهران می یام و یه عشق و حالی می کنم و برمی گردم !! مال و ثروتم هم هر روز بیشتر می شود ، حال جسمی ام هم هر روز بهتر !!

 ماندم خدایا به این چی بگم ، چه جوری بخوام حالی این بکنم ، ناگهان، انگار خدا به دلم انداخت که این جور شروع کنم ...

 گفتم : « آقامون موسی بن جعفر (علیه السلام ) یه روز از کوچه ای عبور می کردند ، صدای ساز و آواز از خانه ای به گوش می رسید . ناگاه در همان خانه باز شد غلامی بیرون آمد ، حضرت از آن غلام پرسیدند : صاحب این خانه بنده است یا آزاد است ؟ غلام که حضرت را نمی شناخت ، گفت : معلوم است که آزاد است ! چندین کنیز و غلام دارد . آقا تا این را شنیدند ، فرمودند : بله آزاد است که چنین می کند ، اگر بنده بود چنین نمی کرد !

 غلام داخل خانه برگشت ، صاحبخانه از وی علت تأخیر را جویا شد ، غلام پاسخ داد : آقا فردی که شما را نمی شناخت از من پرسید شما بنده اید یا آزاد . صاحبخانه پرسید : تو چه جواب دادی ؟ گفت : معلومه (با خنده ) ، گفتم شما چندین غلام و کنیز داری ! پرسید: آن آقا چه جواب داد ؟ غلام جواب داد ، آن آقا گفت : بله آزاد است ، اگر بنده بود این چنین نمی کرد !

 این کلام چون پتکی بود بر سرش ! یک مرتبه متنبه شد ، پایی به بساط زد و پا برهنه دنبال آقا دوید ، وسط کوچه به آقا رسید و خودش را روی پای حضرت انداخت و گفت: آقا به خدا من بنده ام!

  توبه کرد و از آن به بعد ملقب شد به بُشر حافی (حافی به معنای پابرهنه ) » ... .

 سوار اتوبوس شدیم که به سالن فرودگاه برویم ، موبایلش رو بهم نشان داد و گفت: حاج آقا ببین مورد اومده تو فرودگاه دنبالم، اما به خدا همین الان بلیط برگشت رو می گیرم و بر می گردم !! دیگه می خوام بنده بشم !


منبع: http://www.afsaran.ir/site/click/545417?url=http%3A%2F%2Fmontazeranezohour.ir%2Fpost%2F1851






نوع مطلب : مطالب زیبا و جذاب، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
هروقت می‌خواهیم با سید برویم توی شهر قدمی بزنیم یکی دو نفر جلوتر می‌روند تا اگر بوی کباب شنیدند خبرش کنند. حساسیت دارد به بوی کباب. حالش خیلی بد می‌شود. یک بار خیلی پاپِی شدیم که چرا.؟؟؟
گفت :" اگر در میدان مین بودی و به خاطر اشتباهی چاشنی مین فسفری عمل می‌کرد و دوستت برای اینکه معبر عملیات لو نرود، آن را می‌گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می‌شد و حتی داد نمی‌زد و از این ماجرا فقط بوی گوشت کباب شده می‌آمد توی فضا، تو به این بو حساس نمی‌شدی؟"
روزگاری جنگی بود، ص71




نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پس از صدور فرمان قتل سلمان رشدی، مسئولان سیاست خارجی کشور خدمت حضرت امام رسیده عرض کردند: آقا این فتوای شما با قوانین دیپلماسی و موازین بین‌المللی سازگار نیست. امام فرمود: به درَک، آبروی رسول‌الله رفت، هر چه می‌خواهد به هم بخورد. ای کاش خودم جوان بودم، می‌رفتم او را می‌کشتم!!





نوع مطلب : مطالب زیبا و جذاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا سگه ... یه لات بود تو مشهد ... هم سگ خرید و فروش می کرد و هم دعواهاش از نوع ... بود ...
یه روز داشت میرفت سمت کوه سنگی برای دعوا و غذا خوردن ... دید یه ماشین داره تعقیبش می کنه ... آرم ماشین : " ستاد جنگهای نا منظم" راننده، شهید چمران ...
شهید چمران از ماشین پیاده شد و دست اونو گرفت : " فکر کردی خیلی مردی ؟! "
- بروبچه ها اینجور میگن !!
- اگه مردی بیا بریم جبهه ..................
به غیرتش بر خورد ... راضی شد .... بردش جبهه ......
***
شهید چمران تو اتاق نشسته بود ... یه دفعه دید که صدای دعوا میاد ! ... با دست بند، رضارو آوردن تو اتاق ... رضارو انداختنش رو زمین
.... : " این کیه آوردید جبهه ؟! ....... "
رضا شروع کرد به فحش دادن ...چه فحشای رکیکی... اما چمران مشغول نوشتن بود.........
دید که شهید چمران توجه نمیکنه .... یه دفه داد زد : " کچل با توام ...!!!! "
یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد : " بله عزیزم ! چی شده عزیزم ؟ چیه آقا رضا ؟ چه اتفاقی افتاده ؟ "
قضیه این بود.... آقا رضا داشت میرفت بیرون .... بره سیگار بگیره و برگرده ... با دژبان دعواش شده بود ....
شهید چمران : " آقا رضا چی میکشی ؟!! .... برید براش بخرید و بیارید ...! "
شهید چمران و آقا رضا ... تنها تو سنگر ...
آقا رضا : میشه یه دو تا فحش بهم بدی ؟! کشیده ای، چیزی !!
شهید چمران : چرا ؟!
آقا رضا : من یه عمر به هرکی بدی کردم، بهم بدی کرده ... تا حالا نشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه ...
شهید چمران : اشتباه فکر می کنی ...! یکی اون بالاست، هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمیکنه، بلکه با خوبی بهم جواب میده ... هی آبرو بهم میده ... تو هم یکیو داشتی که هی بهش بدی میکردی بهت خوبی می کرده ...! گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده بگم بله عزیزم ... یکم مثل اون شم ...!
آقا رضا جا خورد .......... تلنگر خورد به شحصیت معنویش.......... رفت تو سنگر نشست ...آدمی که مغرور بود و زیر باز کسی نمیرفت زار زار گریه می کرد ...عجب! یکی بوده هرچی بدی کردم بهم خوبی کرده؟
اذان شد ..... آقا رضا اولین نماز عمرش بود .............. رفت وضو گرفت ... سر نماز ، موقع قنوت صدای گریش بلند بود .......
وسط نماز، صدای سوت خمپاره اومد ...... صدای افتادن یکی روی زمین شنیده شد ...
آقا رضا رو خدا واسه خودش جدا کرد .... فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش ....
توبه واقعی و یه نماز واقعی ...........



نوع مطلب : شهدا، مطالب زیبا و جذاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 اسفند 1392
نگشتـــــــــــــــــــــــــــــان ما

نشانه

پنـــــــــــــج تن

و

بنـــــــــــــــــــــــــدهای آن

نشانه

چهارده معصوم

است.

پس مراقب کارهای خود باشیــــــــــــــــم


منبع: http://bo0oyebaran.blogfa.com/




نوع مطلب : مذهبی، مطالب زیبا و جذاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 اسفند 1392

دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم!
روز پشت خاکریز بودیم . امروز در پناه میز!
دیروز دنبال گمنامی بودیم . امروز مواظبیم ناممان گم نشود!
دیروز بوی ایمان میدادیم . امروز ایمانمان بو میدهد!





نوع مطلب : مطالب زیبا و جذاب، دفاع مقدس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 اسفند 1392
سلام
یه امتحان پیش رو داریم که دو تا مراقب جدی و یه کم بد اخلاق داره ، سؤالاش به ظاهر ساده به نظر میرسه ولی جواب هاش خـــیلی سخته
من هم سؤال ها را دارم هم جوابشون را ، اگه خواستی بیا بگیر
حتما بیا یه بار بخون که تو امتحان رد نشی ...

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، مطالب زیبا و جذاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آنچنان سرگرم هیچ و پوچمان کرده اند که از اصل و اساس انسانیت دور افتاده وهرگز در صدد خلیفگی نیستیم! آنقدر مست روز مرگی شده ایم که حقیقت را فراموش  و آسایش و زندگی را فدای فراهم نمودن وسایل آسایش و زندگی کرده و سر انجام از فرط خستگی خود را به خوابی سنگین فرو برده ایم.

آنچنان خوابی که دیگر بیدار شدن را به فراموشی سپر ده ایم! به راستی چرا دیگر برای مردمان وجوانان آزاده ایران زمین که همواره با "دیو صفتان "و "اهریمنان انسان نما " به مبارزه پرداخته اند دیگر مهم نیست اگر:

مانند آب خوردن پول های هنگفتی از بیت المال (اموال مردم درمانده و بی خانمان )را بالا می کشند

ویا اگر باخیال آسوده با خودرو خدمت (ماشین دولتی)به گشت و گذار پرداخته و کار های شخصی خود (مانند تعلیم رانندگی به همسر و فرزندان خویش و...)را انجام میدهند

ویا اگر پارتی بازی ورابطه و باند بازی و دلالی بیداد می کنند

ویا اینکه آمار های دروغ منتشرکرده و اذغان می کنند که در کشور گرسنه نداریم (حال گرسنگی تعریفش چیست خدا می داند؟)

ویا اینکه فقر فرهنگی به جایی رسیده است که اسلام نازنین را به فراموشی سپرده و بشقابکی روی خانه مان نصب کرده ایم تاچیزی از آن ور آبیان بیاموزیم و خود را به بی خیالی بزنیم و وقت بگذرانیم.

دیگر ازآمار طلاق های خاموش که به بی نهایت خود رسیده و فاصله زیادی طبقاتی  که مردم را رنج می دهد و اشرافیگری مسؤلین و  گرانی و توان پایین قدرت خرید و بیکاری و... که بگذریم این سؤال مهم مطرح است که:

حقیقتا چرا عمده جوانان ما به سکون فکری مبتلا شده واندیشه هایشان مسخ هیچ و پوچ  شده است؟


منبع: http://fekrehesabi.blogfa.com/





نوع مطلب : مطالب زیبا و جذاب، شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اون همیشه مایه خجالت من بوداون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می‌پخت یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟

به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدمروز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی‌میری ؟

 اون هیچ جوابی نداد....حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به خارج برم اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی...از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا، اونم بی‌خبر؟!

سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!

" گم شو از اینجا ، همین حالا !  اون به آرامی جواب داد: " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من  برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم . بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی .همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختماونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن:

"ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام، منو ببخش که به خونت اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم آخه میدونی ...

وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمی‌تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم!

 بنابراین چشم خودم رو دادم به تو برای من افتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه با همه عشق و علاقه من به تو...






نوع مطلب : مطالب زیبا و جذاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

الف لام میم هایت را که می خوانم، الفبایی را می نگرم که هر گز چرایی و چگونگی اش را به من نیا موخت تنها مقدس بودنت را دیدم و فهمیدم که که باید بر تو بوسه زده و گوشه ای در یک بلندی قرارت دهیم و اینکه آیاتی از تو را حفظ کرده و یا با صوت و موسیقی زیبایی تلاوت کنیم تا مورد تشویق تماشاگران قرار گیریم .

 سر سفره عقد قرارت داده و عروسان عریان بدن را از زیرت رد کنیم تا با استعانت از تو مادران آینده سر زمینم باشند .همچنین تو کتاب قسم خوردن های دروغین ما و تزئین سفره ها و کتابخانه ها و جلسات و محافل و همایش های ما نیز هستی !

با تو استخاره می گیر یم و تو را برای مردگانمان تلاوت می کنیم و عده ای نیز از مظلومیتت در میان ما سوء استفاده کرده و به آتشت می کشند

عده ای دیگر نیز با کج اندیشی هر چه تمام گمان می برند تو را به اصطلاح همین رو حانی ها و بسیجی ها و پاسداران آورده اند که اینچنین نسبت به تو بی توجه اند و باتو دشمنی دارند .

حضرت خداوند گار تو را راهنمایی  پرهیزگاران می داند ، اما ما از تو آواز مرگی ساخته ایم که هر وقت در کوچه و برزن و خانه هایمان آوازت بلند شود ، همه از هم می پرسند : (( چه کس مرده است ؟))

آری پندار مان این است که خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است اما حقیقت این است که تو کتاب زندگی و نسخه شفا بخش قلوب بیمار ما هستی ‍!بجای اینکه تو را استانداردی  برای زندگی خودمان بدانیم ، تو را وسیله ای برای برگزاری مسابقات و کسب نان ساخته ایم برایت نغمه می سازیم و آیاتت را در دستگاهای مختلف می آزمائیم  و از برایت محفل آراسته و مهمان دعوت کرده و با کلی هزینه ، کسی را می آوریم تا در یک کرسی بلند بنشینید و با هزار آهنگ و نوا قرائتت کند و ما نیز برایش احسنت بگویم تا خیر سرمان با تو انسی گرفته باشیم .

خوشا بحال هر کسی که دلش  رحلی است برای تو و آنچنان تو را قرائت می کند که گویی قرآن همان لحظه به او نازل شده است.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پرچم سرخ امام حسیندر قبایل عرب همواره جنگ بود،اما مكه (زمین حرام) بود و چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم،(زمان حرام)، یعنی كه درآن جنگ حرام است.دو قبیله كه با هم می جنگیدند، تا وارد ماه حرام می شدند، جنگ را موقتا تعطیل می كردند، اما برای آنكه اعلام كنند كه:

(در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت)، سنت بود كه بر قبه ی خیمه ی فرمانده قبیله، پرچم سرخی برمی افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه:(جنگ پایان نیافته است).

آنها كه به كربلا می روند، می بینند كه جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه ی جنگ، آرامش مرگ سایه افكنده است.اما می بینند كه بر قبه ی آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است.

بگذار این سال های حرام بگذرد ... !

(دکتر علی شریعتی /حسین وارث آدم )





نوع مطلب : مطالب زیبا و جذاب، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 5 اسفند 1392

امروزه ترس از افول اندیشه های جوانان کشورمان ، دغدغه اساسی دلسوزانِ انسان صفت سرزمینمان است.بیگانگی نسل جدید به اصطلاح غرب زده با اسلام ، از مسائل بحث بر انگیز امروز کشور ماست. تمایل جوانان امروزی به تفکرات غربی دلهره ای در بین کارشناسان دینی و جامعه شناسان متعهد ایجاد کرده است. بطوری که عده ای بدون توجه به جوانب مختلف قضایا به قضاوت میان جوانان نسل کنونی با نسل دیر باز برآمده و بحث غربزدگی جوانان امروزی را مطرح و ایشان را قابل اعتماد ندانسته و محکومشان می کنند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه